فرهنگ و اجتماع |
تو يه روز بسيار گرم خرداد ماه يكي از دوستان شفيق sms داده بود كه " سفر دارم سفر ميمند، سريعاً با من تماس بگير" يكه خوردم آخه تو ايام تعطيلات نوروز كه از تلويزيون گزارش روستاي ميمند رو مي ديدم كلي هوس كرده بودم كه اين روستاي تاريخي رو از نزديك ببينم ، بلافاصله با دوستم تماس گرفتم و اعلام آمادگي كردم كه در اين سفر " همسفر " باشيم .
من از شهرستان بايستي خودم رو به تهرون مي رسوندم تا دوستان رو در اين سفر همراهي كنم و چه برنامه هايي رو كه در شهرستان بايستی رو به راه مي كردم كه خدا كمك كرد و در كمترين زمان ممكن تونستم كارامو راست و ريست كنم كه از برنامه عقب نمونم .
كلي همسفر خوب و بهتره بگم درجه يك داشتيم كه از بودن با تك تك اونا احساس شعف به آدم دست مي داد . هر كدومشون براي خودشون يه دنيايي داشتن كه به راحتي آدم مي تونست دنياي درونشونو " بكاوه " و از اون همه تفاوت ظاهري يه دنيا شباهت بيرون بكشه كه انگار يه وجود " واحد" در جسم هاي مختلفي متبلور شده و " تكثر " يافته . نمي خوام وارد بحث هاي فلسفي اش بشم كه اگه بخامم نمي تونم ، اما واقعاً اين تشابهات خيلي برام جالب بود .
تشابهات بيشتر در مورد دغدغه هاي بچه ها مصداق پيدا مي كرد ولي خوب هر كدومشون رويكرد خاصّ خودشون رو به يه قضيۀ واحد داشتن كه من رو ياد يكي از نغزترين مثنوي هاي " مولانا " مي انداخت كه:
از براي ديدنش مردم بسي اندر ان ظلمت شد هر كسي
ديدنش با چشم چون ممكن نبود اندر آن تاريكي اش كف مي بسود
آن يكي را كف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودان است اين نهاد
آن يكي را دست بر گوشش رسيد آن بر او چون بادبيزن شد پديد
آن يكي را كف چو بر پايش بسود گفت خود اين پيل چون تختي بدست
همچنين هر يك به جزوي كه رسيد فهم آن مي كرد هر جا مي شنيد
از نظر گه گفتشان شد مختلف آن يكي دالش لقب داد اين الف
در كف هر كس اگر شمعي بدي اختلاف از گفتشان بيرون شدي
اما در چند روزي كه در ميمند بوديم با دنياهاي جديدي كه در درون انسانها بود مواجه بوديم كه كشفشون نياز به امكانات خارق العاده نداشت و اين خودش براي من يه شگفتي بود هرچند كه فرصت چنداني براي كندوكاو دنياهاي پيرامونمون نداشتيم اما.............
راستي فكر مي كنم بهتر بود اول يه خورده از ميمند مي گفتم ؛ ميمند اسم يه روستاس اما " روستايي خاصّ " از توابع شهر بابك در حوزۀ جغرافيايي استان كرمان . اين روستا رو هزاران سال قبل انسانهايي كه به راستي بين طبيعت و فرهنگ مي تونستن هماهنگي و سازگاري ايجاد كنن ،بوجود آوردن . يك منطقۀ كوهستاني كه خونه هايي با تيشۀ تدبير انسانها ،انديشمندانه در دلش كنده شدن فضايي غار مانند ايجاد شده كه سر پناهي آرام براي ايمن ماندن از ناملايمات طبيعت باشه.
هر خونه در فضايي قرار گرفته كه به زبان بومي منطقه" كيچه " گفته ميشه كه با كمي مسامحه مي تونيم اونو " كوچه " ترجمه كنيم. هر كيچه شامل مجموعه اي بود كه زندگي انسانها و دامها و همچنين آذوقۀ زمستان اهالي را پوشش ميداد . سه يا چهار اتاق و گاهي اوقات تعداد اتاقهاي هر " كيچه" كمتر يا بيشتر مي شد . اتاق اصلي روبروي ورودي كيچه بود و اتاقهاي ديگه در طرفين راست و چپ اون اتاق اصلي قرار مي گرفتن كه از ظاهر امر مي تونستيم برداشت كنيم كه براي نگهداري دام و ..... از اونا استفاده مي شد .
" كيچه " ها روي هم ساخته شده بودند و گاه تا پنج طبقه كيچه روي هم قرار داشتن ، بدون اينكه نحوۀ ساخت طوري باشه كه يك " كيچه" براي " كيچه" ديگه ايجاد مزاحمت بكنه . داخل هر اتاق " تاقچه" هايي كنده شده بود كه براي نگهداري لوازم زندگي از اونا استفاده مي شد . داخل هر اتاق اجاقي دست ساز با سنگ ساخته شده بود كه براي پخت و پز از اون استفاده مي كردن . محوطۀ داخلي اتاق رو كاملاً دود پوشونده بود كه براي ما سؤال شده بود كه با وجود اين همه دود آيا ساكنين منطقه به بيماري خاصي مبتلا نبوده اند كه بعد از پرس و جو با توضيحات آقاي ابراهيمي مسوول پايگاه ميراث فرهنگي متوجه شديم اين دود براي سلامتي آسيب زا نبوده و چون از هيزم سنجد براي تهيۀ آتش استفاده مي شده دود آن براي موي سر مفيد هم بوده است...........
بسياري از انديشمندان حوزه ي تعليم و تربيت بر اين باورند كه كار اصلي تعليم و تربيت " آزاد سازي فرد از آداب و رسوم به گونه اي كه اوّل فكر كند و بعداً بپذيردمي باشد . "
منظور از عوامل مؤثر در تعليم و تربيت عواملي هستند كه باعث تغيير در اهداف ، روشها و چگونگي آن مي شود. اين عوامل به طور كلّي به دو دسته تقسيم مي شوند. 1- عوامل داخلي 2 – عوامل خارجي
عوامل داخلي شامل : كليه ي نهادهايي كه در اجتماع وجود دارند . خانواده ، دين ، مذهب ، حكومت ، اقتصاد ، اخلاق و گروههاي واسط كه در جريان تعليم و تربيت مؤثر هستند. عوامل خارجي شامل : محيط طبيعي ، شكل و قالب جامعه ،پستي وبلندي و سايز جمعيتي اجتماع .
عامل جغرافيا از قرن 5 ه . ق مورد توجه دانشمندان بود . بقراط متوجه اهميّت آب و هوا ، پستي و بلندي و تأثير آن در جمعيّت بوده است ، افلاطون و سقراط و ارسطو ، متفكّران اسلامي ؛ رازي ، ابن سينا ، ابن خلدون به تأثير اين عوامل در جريان تعليم و تربيت اشاره كرده اند .
عوامل خارجي ذكر شده نقش بسيار مؤثري در اجراي روند تعليم و تربيت ايفا مي كنند . كوچ نشيني يا يكجانشيني هم در روند آموزش نقش حائز اهميّتي دارند. از قرن 18 ميلادي هانس انگليسي متوجه تأثير آب و هوا در شكل مدارس شده بود. در مناطق سردسير مدارس از مواد سخت همچون سنگ و در مناطق گرمسير از مواد سفت و نرم همچون آجر و خشت ساخته مي شوند . وي همچنين متوجه آغاز دبستان در مناطق مختلف است . در سردسير از سنين 7و8 سالگي و در گرمسير از سنين 5يا 6 سالگي كودكان آغاز به آموزش مي كنند . از محورهاي ديگري كه مورد توجه او قرار گرفته است مي توان به تشكيل كلاسها و نيز محل تشكيل كلاسها ( فضاي باز يا بسته ) اشاره نمود .
عامل شكل و قالب جامعه : هر جامعه اي در هر مرحله اي از تحول و تطور قالب خودش را دارد ؛ در كلان شكل غير رسمي دارد ، در مرحله مادر سالاري و پدر سالاري تعليم و تربيت شكل خاصّ خودش را پيدا مي كند. اين اشكال و تفاوت آنها در شهرها و مناطق مختلف آن ، روستا و ... فرق دارد. كم يا زياد بودن جمعيّت ، نوع اسكان جمعيّت و پراكندگي آن و... در جريان تعليم و تربيت مؤثر است ؛ جريان همگاني شدن تعليم و تربيت يا غير همگاني شدن آن به وسعت خاك ارتباط پيدا مي كند .
برنامه ريزي زباني :
انسان براي ادامه ي حيات و بقاي خود به زندگي اجتماعي روي آورد ، ناگزير به نوعي نظام ارتباطي براي پيام رساني در زمينه هاي مختلف ؛ فرهنگي ، اجتماعي ، علمي ، عاطفي و .... نيازمند شد و بدين ترتيب ، زبان در كلّي ترين مفهوم و ابتدايي ترين شكل آن پديد آمد كه امكان انتقال تجربيات و ميراث علمي و فرهنگي انسان در طول زمان و پهنه ي مكان فراهم شد .
امّا در شرايط جديد كه زبان ، تنها نظامي جهت رفع نيازهاي ارتباطي بشر نمي باشد و وجه مشخصه اي براي تعريف هويّت هاي جمعي گرديده است ، نيازمند نوعي برنامه ريزي دقيق و همه جانبه است كه بواسطه آن بتوان ميزان ثبات و تغييرات لازم را در زبان با توجه به شرايط و مقتضيات زمان ، شرايط علمي ، روابط فرهنگي و .... تنظيم نمود . اين همان مساله اي است كه در بسياري از كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه ، مورد توجه واقع شده است تا از به وجود آمدن بحرانهاي زباني كه در پي خود بحرانهاي فرهنگي را به دنبال دارد ، جلوگيري نمايند يا دست كم آن را به كنترل خود در آورند .
" برنامه ريزي زبان مطابق يك تعريف عمومي ، فعاليّتي است سازمان يافته و روشمند كه به منظور ايجاد تغييرات آگاهانه در ساخت يا كاربرد زبان انجام مي گيرد ، اين نوع برنامه ريزي مانند بسياري از جنبه هاي ديگر برنامه ريزي ، معمولاً بوسيله موسسات دولتي به اجرا در مي آيد و از اين نظر مي توان آن را به طور كلّي فعاليّتي دولتي دانست ، امّا از آنجا كه زبان يكي از مهمّترين نهادهاي جامعه هاي انساني است ، نقش مردم يا اعضاي جامعه هاي زباني نيز در پيشبرد و موفقيت برنامه ريزي هاي زبان از اهميت ويژه اي برخوردار است . ( مدرسي ، يحيي ، 1369 ، ص 271 )
به نظر ميرسد زمان آن رسيده است كه در ايران نيز يك برنامه ريزي دقيق و جامع در رابطه با تحولات زباني صورت گيرد و البته بحث زبان را در رابطه با فرهنگ جامعه ي ايراني مورد مطالعه و كنكاش قرار داد ، نه بعنوان عنصري جدا از فرهنگ .
چامسكي بارها اين انديشه را مطرح كرده است كه زبان قابليتي دروني وخاص انسان است .
( دو گروليه ، اريك ، 1379 ، ص 154 )
اين ويژگي خاص يكي از عواملي است كه انباشت اطلاعات را در زمان و مكان امكان پذير مي سازد و نيز از جمله عواملي است كه گروههاي مختلف به واسطه آن هويّت جمعي خود را از سايرين متمايز مي كنند و بدين وسيله ميان " خود " و " ديگري " تمايز قائل مي شوند . انسان مدرن بيش از هر زمان ديگري نيازمند هويّت جمعي است كه در اين دنيايي كه دچار شتابزدگي شده است ، جايگاه خود را باز شناسد و در اين ميان مقوله زبان بيش از ساير موارد مي تواند انسان را در نيل به اين مقصود ياري رساند .
تاكيد بر تفاوتهاي زباني و اصرار و برنامه ريزي در جهت حفظ اصالت آن به معناي تلا ش براي خود بودگي فرهنگ و تداوم اصالت آن است .
" زبان شناسان اجتماعي عامل ظريفتر ديگري را در پشت تفاوت هاي زباني تشخيص داده اند كه چيزي نيست جز همان حس هويّت اجتماعي ، يعني كوشش گويندگان به متعلق انگاشتن خود به يك ناحيه ي خاص و متمايز شمردن خود از خارجيان . " ( بيتس و پلاك ، همان ، ص 462)
فهرست منابع و مآخذ :
1- آنتاديوپ، اجزاء تشكيل دهنده فرهنگ ، پيام يونسكو، شماره ي148،مهر ماه 1361
2- آيتماتف،چنگيز،در ستايش زبانهاي مادري،پيام يونسكو،شماره ي149،آذر ماه 1361
3-اچسون،جين،روان شناسي زبان،ترجمه ي دكتر عبدالخليل حاجتي،تهران،اميركبير،1364
4- اسماعيل پور،ابوالقاسم،مليت و مدرنيته،نافه،شماره 28، آذر و دي 84
5- بيتس،دانيل،- پلاك،فرد،انسان شناسي فرهنگي،ترجمه ي محسن ثلاثي،تهران ،انتشارات علمي، 1375
6- جنكيز،ريچارد،هويّت اجتماعي،ترجمه ي تورج ياراحمدي،تهران،نشر و پژوهش شيرازه،1381
7- دهخدا،علي اكبر،لغت نامه دهخدا،جلد هشتم ،تهران،موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،1373
8- روح الاميني،محمود،زمينه فرهنگ شناسي،تهران،انتشارات عطار،1377
9- ريوز،هربرت(و ديگران)،منشاء عالم،حيات،انسان وزبان،ترجمه ي جلال الدّين رفيع فر، تهران،آگاه ،1379
10- شارون،جوئل،ده پرسش از ديدگاه جامعه شناسي،ترجمه ي منوچهر صبوري،تهران،نشر ني، 1379
11- قاليبافان،مهدي،زبان فارسي(مهرِ مهار)،چيستا، شماره ي10،تير 85
12-مدرسي،يحيي،تجربياتي در برنامه ريزي زبان، نشريه فرهنگ،تهران،موسسه ي مطالعات و تحقيقات فرهنگي،بهار1369
13-نرسسيانس،اميليا،زبان و اجتماعي شدن،نامه علوم اجتماعي،شماره ي 11،بهار وتابستان 1377
در بخش هاي پیشین به تاثیر و تاثر متقابل میان زبان و هویت های اجتماعی پرداختیم ، هر فرهنگی جهت باز پروری و بازنمود خود خود نیازمند ابزاری است که این توانایی ِ تداوم بخشی را داشته باشد . مهمترین ابزاری که جوامع از دیر زمان تا کنون از آن برای رسیدن بدین مقصود استفاده کرده اند، ابزار " زبان " می باشد .
برنشتاین معتقد است که زبان از فرهنگ متاثر می شود و در فرهنگ نیز تاثیر می گذارد ، هرگاه کودکی در محیط زبانی و فرهنگی خاص رشد کند ، زبان و فرهنگ خاص آن محیط را فرا می گیرد و اندوخته های زبانی و فرهنگی خود را به نسل آینده منتقل می کند ، پس رابطه مستقیم و متقابل بین ساخت و حفظ جوامع مختلف و طریقه ی استفاده ی زبان در ساخت اجتماعی وجود دارد . دیگر اینکه این رابطه مستمر است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود .
ایران کشور تنوع هاست ؛ تنوع نژادها ، زبان ها ، ادیان ، مذاهب و اقلیم ها و .... اما با وجود تمام تنوع ها و تکثرها ، کشوری است که " ایرانیّت " همگی سبب وحدت آنها شده است . شاید بتوان گفت وجود زبان فارسی نقش بسیارموثری در ایجاد این وحدت داشته است.
" دیوید مورگان در کتاب " ایران در سده های میانی " می نویسد : این کشور امروز از جهاتی همان کشوری است که کوروش کبیر در سده ی ششم پیش از میلاد بر آن حکومت می کرد . نوعی عنصر تداوم وجود دارد که همه ی تغییرات پدید آمده در فرمانروایان ، مردم ، مذهب و مرزهای سیاسی ، قادر به از میان بردن آن نبوده اند . اجزای متشکله ی این تداوم کدامند ؟ ..... بی تردید استمرار زبان فارسی ، با وجود کلیه ی این دگرگونیها می تواند به تبیین این پدیده کمک کند .... در واقع به نظر می رسد که نوعی حس خود آگاهی ایرانی نسبت به هویّت ایرانی بودن وجود دارد که در سراسر تاریخ این کشور جریان داشته است ... این هویّت از نوع فرهنگی است .... یونانی ها ، عرب ها ، ترک ها ، مغول ها و اروپایی ها می آیند و می روند ، اما ایرانی به هر حال ایرانی باقی می ماند . " ( قالیبافان ، مهدی ، 1385 ، ص 760 )
مورگان به خوبی نقش زبان فارسی را بعنوان عامل وحدت بخش میان ایرانیان مطرح کرده است ، وی معتقد است زبان فارسی همان عنصر فرهنگی است که طی سده های متوالی وحدت و یکپارچگی ایران را حفظ کرده است ، قدرت این عنصر فرهنگی دیر پا به حدّی است که تجزیه های جغرافیایی متوالی هم توانایی تخریب همبستگی فرهنگی و ریشه دار ملّت ایران نشده است . " در واقع اگر ژرف بنگریم ، زبان فارسی با گنجینه های ادبی و فرهنگی خود ، همان رشته زرّینی است که خلق های ساکن این مرز و بوم ( فارس ، آذري ، كرد ، بلوچ ، لر ، تركمن ، عرب ، ارمني ، آشوري ... ) را بصورت مرواريدهاي غلتان به هم بسته و گردن آويزي شگرف به نام ملّت ايران به وجود آورده است كه بر سينه ي جامعه انساني مي درخشد و با وجود افت و خيز هاي بسيار در طول تاريخ ، طوفان هايي سهمگين را از سر گذرانده و زيستايي خود را به ثبوت رسانده است . " ( همان ، ص 760 )
اين مهم فقط خاصّ ايران و زبان فارسي نمي باشد ، بلكه تمام ملل و بويژه كشورهاي توسعه يافته ي دنيا بر حفظ اصالت زبان خود به شدّت تاكيد مي ورزند و به صور گوناگون سعي در حفظ و نگهداشت زبان ملّي خود دارند و تدابيري مي انديشند تا از نفوذ زبانهاي بيگانه در جامعه خويش جلوگيري نمايند .
انديشمندان معتقدند كه اگر زبان يك ملّت و قوم جاي خود را به زبان يك ملّت يا قوم ديگر بدهد ، فرهنگ آن ملّت و قوم نيز جايش را به فرهنگ ملّت ديگر مي دهد ، بنابراين زبان را نمي توان صرفاً مجمو عه اي از نمادها به شمار آورد كه جهت برقراري ارتباط ميان اعضاي گروه مورد استفاده قرار مي گيرد ، زبان چيزي فراتر از مجموع نمادهاست و سبب تقويت هويّت جمعي و گروهي مي شود و طرق و شيوه هاي انديشيدن ، رفتارو...ي ويژه ي يك گروه را تحكيم و تقويت مي كند .
به همين سبب است كه گروههاي مليّت خواه در بسياري از موارد نه تنها با دو زبانگي در كشورشان بلكه با بكارگيري واژگان بيگانه در جامعه اشان مخالفند و معتقدند استفاده از واژه هاي بيگانه راه را بر نفوذ بيگانگان مي گشايد : " مليّت خواهان در بسياري از كشورها ، بويژه در فرانسه و آلمان ، كاربرد واژگان بيگانه را غالباً با نفوذ ناخواسته ي بيگانه برابر شمرده اند ، حتّي با آن كه از نظر تاريخي هيچ زباني در انزوا از زبانهاي ديگر تكامل نيافته است ... در نوامبر 1986 ، سه چهارم راي دهندگان كاليفرنيا به دو زبانگي راي منفي دادند . " ( بيتس و پلاك ، همان ، ص 464 )
در كشور ما ، گروهي از تحصيل كردگان و متوليان امر آموزش در بخش هاي مختلف جامعه براي نشان دان سواد و گاه حتّي جدا كردن طبقه ي اجتماعي خود از ديگران ، از واژه هاي بيگانه تا حدّ بسيار زيادي استفاده مي كنند ، كه استفاده ي بي رويه از واژگان بيگانه در طي نسلها غناي زباني را به فقر زباني مبدّل مي كند .
جامعه ي ما جامعه اي است كه دم زدن از عدالت و توجه به ديگران از اهمّ مسائلي است كه به آن پرداخته مي شود . شعارها زياد امّا عمل در اين زمينه ...... دم زدن از حقوق شهروندي و بهره مندي هايي كه افراد در زمينه حداقل ها بايستي داشته باشند از مباحثي است كه مورد توجه محافل دانشگاهي و نيز محافل روشنفكرانه يا شبه روشنفكرانه قرار گرفته است . گاه مسائلي با مسؤليت برخي از ارگانها پيش مي آيد كه گويي آنان در اين جامعه زندگي نمي كنند و از نيازهاي اوّليه ي انسانها بي خبرند . ديروز توسط يك همشهري از مطلبي در گوشه ي شهر مطلع شدم كه فهم چرايي آن براي من آسان نبود و باورش بسيار سخت مي نمود كه با پيگيري قضيه به صحّت آن واقف شدم . مسأله از اين قرار بود :
پنجشنبه شانزدهم اسفند ماه يكهزاروسيصدوهشتادوشش ، حوالي ظهر بود كه مأموران اداره ي گاز به اين منطقه مي آيند و گاز منازلي را كه پول گاز را پرداخت نكرده اند قطع مي كنند ، به خواهش و التماس ساكنين كه خواستار عدم قطع گاز هستند وقعي نمي نهند ، وگويي نمي دانند كه هنوز فصل زمستان تمام نشده است و سوز سرما بيشتر از آن است كه خانواده ها بتوانند بدون استفاده از وسايل گرما ده شب را به روز برسانند ، يكي از ساكنين عنوان مي كرد كه اصلاً قبض گاز را دريافت نكرده اند امّا با فرض اينكه اگر قبض را هم دريافت كرده باشند ،آيا مامؤر اداره گاز نبايستي يك لحظه وضعيت ساكنين را در نظر مي گرفت و صد البّته كسي كه ابلاغ قطع گاز را صادر كرده بود آيا از مردم و فصل سرما بي خبر بود؟ و هزاران امّا و اگر ديگر كه بي جوابند ........
با پيگيريهاي يكي از همشهريان و همكاري خوب و مناسب فرمانداري روز بعد ( جمعه ،هفدهم اسفند ماه حوالي ظهر در حدود 24 ساعت بعد ) مجدداً گاز وصل شد . نمي دانم در اين 24 ساعت مسؤلين اين امر فرصت كردند از خود بپرسند كه چرا اهالي پول گاز را پرداخت نكرده بودند؟ آيا اين قضيه اصلاً براي آنها اهميت داشت ؟و .....
آيا اگر دستور از جانب فرمانداري مبني بر وصل مجدد گاز صادر نمي شد با توجه به اينكه علاوه بر تعطيلي جمعه ، تعطيلي روز شنبه هم به خاطر شهادت امام رضا (ع) در پي بود ، مسؤلين اداره ي گاز براي اين منطقه كاري انجام مي دادند ؟ يا اين مردم بايستي منتظر روز يكشنبه مي شدند كه ........
زبان و کارکرد آن در هویّت یابی :
انسان موجود پیچیده ای است که از جنبه های بسیار مختلف و متنوعی قابل مطالعه می باشد و علوم مختلف هر یک به نحوی سعی در شناخت انسان - این اشرف مخلوقات - دارند. اینکه برجسته ترین ویژگی انسان چیست؟ ، سوالی است که توسط علوم مختلف به آن پرداخته شده است و پاسخ های متنوعی را نیز در این زمینه ارائه کرده اند ، که شامل؛ توانایی انسان در ساختن و کاربرد ابزارها ، دوست داشتن ، شناختن درست از نادرست ، احساس کردن ، اندیشیدن و نیز استفاده از زبان و..... می باشد .
گروهی نیز بر این باورند که " زبان " شاخص ترین ویژگی و خصیصه نوع انسان است ، این وسیله ارتباطی پیچیده و منحصر به نوع انسان از جمله فاکتورهایی است که او را بر سایر موجودات برتری می دهد و از جمله شاخصه هایی است که بدان وسیله می توان ملل و اقوام مختلف را از یکدیگر متمایز نمود . زبان روح و آیینه ی تمام نمای فرهنگ مردمی است که به آن زبان سخن می گویند.
جامعه شناسان نیز درباره ی طبیعت انسان مطالب بسیاری برای گفتن دارند ، آنها معتقدند که ویژگی بی همتای ما این است که ما :
" 1 - اجتماعی هستیم ، از این نظر که زندگی ما به شیوه های گوناگون و پیچیده ای با دیگران و با جامعه پیوند دارد.
2 - فرهنگی هستیم ، از این لحاظ آنچه می شویم نتیجه ی غریزه نبوده بلکه نتیجه ی عقاید ، ارزش ها و قواعدی است که در جامعه ما بوجود آمده اند .... همچنین شناخت رابطه متقابل پیچیده ی بین جامعه و فرهنگ اهمیت دارد ، فرهنگ ما از زندگی اجتماعی ما ناشی می شود و تداوم اجتماعی ما به فرهنگ ما وابسته است . " ( شارون،جوئل ، 1379 ، ص 51 )
با توجه به آنچه در تعریف فرهنگ آمده می توان گفت : زبان هر ملّتی بخش مهم و اساسی فرهنگ آن ملّت و جامعه را می سازد. زبان هر ملّتی راه را برای رشد و ترقی آن جامعه می گشاید و ارتباط پیشینیان و آیندگان را ممکن می سازد.
در لغتنامه ی دهخدا در تشریح واژه ی زبان به این نکته اشاره شده است که : " زبان در شمار پدیده های اجتماعی است که در طول تمام مدت وجود اجتماع ، عمل می کند . زبان با تولد و با تکامل اجتماع بوجود آمده و تکامل می یابد و با مرگ اجتماع نیز می میرد و در خارج از اجتماع زبان وجود ندارد.تکامل زبان از راه گسترش وتکامل عناصر اصلی آن انجام می گیرد . از اینرو زبان و قوانین تکامل آن را فقط در مطالعه آن ، در ارتباط جدایی ناپذیر آن با تاریخ اجتماع و ملتی که زبان مورد مطالعه بدان تعلق دارد می توان درک کرد.(دهخدا ، علی اکبر ، 1373، 11134 )
زبان، سنگ زیرین آسیای هر فرهنگی است که اگر به هر دلیلی لنگ شود ، فرهنگ آن جامعه از تکاپو و حرکت باز می ایستد و ناگفته پیداست که عدم تحرک و ايستايي هر فرهنگی راه را بر اضمحلال آن می گشاید.
" مسائل کوچکترین اجتماع در حقیقت می تواند همانقدر که برای اعضای خود ، جدی ، مهم و خطیر است برای جمعیت های چند میلیونی نیز چنین می باشد ، این بویژه درباره ی بقای فرهنگی و از آن مهم تر بقای زبان صادق است ، چرا که خلقی که زبان خاص خود را نداشته باشد ، خلقی است که حرمت به نفسش زیر سوال قرار گرفته است ، زبان نه تنها سنگ بنای اصلی یک ملت است بلکه وسیله ای است که توسط آن فرهنگ مزبور قادر به رشد خواهد بود .
زبان هر خلقی منحصر به فرد و محصول خلاقیت خاص آن خلق است و هر زبانی بخشی از میراث تمام بشریت است. " ( آیتماتف ، چنگیز ، 1361، ص 35 )
زبان بعنوان یک نهاد اجتماعی از یکسو برای ایفای نقش ارتباطی خود به ثبات نیاز دارد و از سوی دیگر ، به موازات دگرگونی هایی که در سطح یک جامعه پدید می آید ، ناگزیر دچار تغییر می گردد و خود را با نیازهای زمان منطبق می سازد ، اگر زبان از یک ثبات نسبی برخوردار نباشد ، نمی تواند نقش ارتباطی خود را به نحو مطلوبی به انجام رساند و اگر تحول نیابد و برای برآورده کردن نیازهای ارتباطی تازه ی جامعه دگرگون نشود ، به ابزاری ناقص تبدیل می گردد که پاسخگوی نیازهای روز گویندگان خود نخواهد بود .
چنانچه گفته شد ، بدون حضور زبان انتقال میراث فرهنگی ، دانش بشری ، احساسات و....امکان پذیر نمی باشد ، پس انسانها نیازمندند که از مجموعه ای از نمادها و علائم که بخش وسیعی از آن را " زبان " تشکیل می دهد ، استفاده کند تا اجتماع انسانی و تداوم حیات آن امکان پذیر شود. " همه ی گروهای اجتماعی برای فهماندن مقصود خود به دیگران و فهمیدن منظور افراد ، علائم و اشارات و زبان و بیانی دارند. " ( روح الامینی ، همان ، ص21 )
هر چه بیشتر درباره انسانها بدانیم ،استفاده ی آنها از نمادها اهمّیت بیشتری می یابد. نماد چیزی است که نماینده ی چیز دیگری است و ما به منظور ارتباط به جای آن چیز دیگر ، از آن استفاده می کنیم ، اگر چه ما از طریق استفاده ی غیر عمدی از زبانِ بدن ، حالات نا آگاهانه چهره و مانند آنها ارتباط برقرار می کنیم. نمادها دارای این ویژگی هستند که استفاده کننده آنها را می فهمد.
" واژه بهترین مثال نمادها هستند ، ما آنها را به جای هر چیزی می توانیم قرار دهیم . ما واژها را عمداً برای انتقال موضوعی به دیگران به کار می بریم و از واژه ها برای اندیشیدن استفاده می کنیم ..... توانایی ایجاد نمادها و به کار بردن آنها به نحوی که استفاده کننده آنها را بفهمد جزء گوهر اجتماعی ( social essence ) ماست و این توانایی چنان برای ما مهم است که بی تردید یکی از ویژگی های اساسی انسان در کنار گوهر اجتماعی ما به شمار می رود. در نظر بگیرید ما با نمادها چه می کنیم : ما از آنها برای انتقال اندیشه ها ، احساسات ، نیّات ، هویّت ها استفاده می کنیم ؛ برای آموختن آنچه می دانیم به دیگران ، برای برقراری ارتباط با دیگران در سازمان ؛ و برای یادگیری نقش ها ، اندیشه ها ، ارزش ها ، قواعد و اخلاقیات ، ما می توانیم آنچه را فرا گرفته ایم به نسل های آینده انتقال دهیم و آنها می توانند آنچه را دیگران یاد داده اند گسترش دهند ؛ نمادها انباشت دانش را امکان پذیر می سازند ...." ( شارون ، جوئل ، همان ، صص 60- 58 )
هر جامعه ای با توجه به تاریخ ، فرهنگ ، مذهب ، شرایط اقلیمی ....دارای عقاید و ارزش ها و هنجارهایی است که تداوم آن جامعه و بقای فرهنگ خاص آن را متضمن می شود ، این عقاید ، باورها و اندیشه ها از درون واژه های زبانی فرا گرفته می شوند ، در واقع تاکید بر زبان ، و حفظ اصالت آن - خود بودگی زبان - نتیجه اش حفظ و نگهداشت عقاید ، اندیشه ها و باورهای آن جامعه خواهد بود.
زبان و واژه های خاص زبان در واقع عامل فهم ما از جهان خارج می باشند ، دیدن ما و اندیشیدن در مورد چیزها به واسطه ی واژه هایی است که یاد می گیریم . فهم دنیای بیرونی به واسطه زبان صورت می گیرد .
خصلت اجتماعی زبان آن را با بسیاری از پدیده ها ، روندها و عوامل اجتماعی - فرهنگی پیوند میدهد و این همبستگی و پیوستگی به حدّی است که برخی زبان را و در واقع واژگان زبان را آیینه ای دانسته اند که پدیده ها و دگرگونی های مختلف اجتماعی - فرهنگی جامعه را به نوعی در خود منعکس می سازد ، از سوی دیگر برخی معتقدند که زبان ، ساختمان زبانی و مقولات آن بر اندیشه و شناخت انسان از دنیای خارج اثر می گذارد .
ادوارد ساپیر و بنجامین . لی . ورف ، دیدگاهی را سال ها پیش مطرح کرده اند که مورد انتقاد برخی از متفکران قرار گرفت و آن را دیدگاهی افراطی در مورد زبان می دانستند ، اما بسیاری از جامعه شناسان طرح اصلی آن را پذیرفته اند. آنها معتقدند : " جهان واقعی تا اندازه زیادی
نا آگاهانه بر عادت های زبانی گروه بنا گردیده است ... ما می بینیم و می شنویم و از جهات دیگر تا اندازه ی زیادی بدین سان تجربه می کنیم زیرا عادت های زبانی اجتماع ما زمینه را برای انتخاب های معین تفسیر مهیا می کنند . " ( همان ، ص 170 )
اگر واژه ها - بعنوان بخش قابل ملاحظه ای از هر زبان - بر بنیان فرهنگی ما استوار نباشد و با فهم اجتماعی همراه نباشد ، به همان میزان از فهم محیط پیرامون ، روابط اجتماعی ، هویّت های جمعی و ... مهجور می شویم که این امر به نوبه ی خود سر گشتگی جامعه را به دنبال خواهد داشت .
اگر بحرانی در وضعیت زبان بوجود آید ، به نوعی می توان گفت " هویّت اجتماعی " است که دچار بحران شده است . چرا که : " زبان فراگردهای اجتماعی را بازتاب می کند . " ( بیتس و پلاک ، همان ، ص 455 )
دهه هاي پيشين جمع كثيري از متفكران و انديشمندان غم نان و آزاديهاي سياسي توده ي مردم را داشتند ، با مبارزات بجا و استوار اين انديشمندان و همراه كردن جمع كثيري از مردم تا حدودي آزاديهاي سياسي در جوامع مختلف به مردم اعطا شد و هم اكنون به جاي دغدغه هاي نان و آزاديهاي سياسي ، دغدغه هاي جديدي بر دنياي انديشه ي متفكران مستولي شده است . اين نگراني جديد مربوط به " فضاي فكر و فرهنگ " جامعه و سمت و سويي كه بدان داده مي شود، مي باشد .
بي شك جوامع دموكراتيك كه بستر مناسبي را براي بيان آراء و حتّي تضارب آراء آماده كرده اند ، بدليل استفاده بهينه از غالب نيروهاي بالقوه ي جامعه و رساندن آن به فعليت كامل به توسعه نيز دست يافته اند ، چراكه رابطه ي موازي بين دموكراسي و توسعه از جمله مسائل مطرح شده در فضاي سياسي جامعه ي كنوني مي باشد . پطرس غالي در اين رابطه مي گويد :" محور مباحثات امروز جهان را رابطه ميان توسعه و دموكراسي تشكيل مي دهد ، دو عبارتي كه سخت به هم وابسته اند ، امّا متأسفانه تا كنون جداگانه مورد بررسي قرار گرفته اند .
سرنوشت صلح جهاني ، امروزه به سرنوشت اين دو مقوله بستگي دارد. سعادت بشر، به وبژه در جوامعي كه هر يك از اين مقولات رؤيا تلقي مي شوند، همه و همه در گرو توسعه و دموكراسي است ."
احترام به حقوق بشر يكي از مباني اصلي دموكراسي است و تنها در صورتي محقق مي شود كه نهادهاي مناسب براي پيگيري روند تصويب و اجراي مفاد آن بوجود مي آيد ، دموكراسي مجموعه اي از ارزش هاست كه ميراث مشترك بشريّت محسوب مي شود .
بر هيچ انديشمندي پوشيده نيست كه انتخابات ركن اصلي و اساسي جوامع دموكراتيك مي باشد . غالباً در جوامعي كه تجربه مدرنيته و توسعه يافتگي را طي مي كنند، روشن شدن مواضع و حدّ و حدود ركنهاي اساسي جامعه ، با مراجعه به خرد جمعي جامعه ، امر مهمّي است كه به آساني ميسرنمي باشد .
موضوع انتخابات به عنوان شاخص اصلي جوامع دموكراتيك موضوع پر اهميّتي است و از مفاهيم بنيادي عرصه ي سياسي امروزي محسوب مي شود .
به نظر اسپينوزا مهمترين حكومت ، حكومتي است كه بر اساس رأي اكثريت مردم استوار باشد و در آن هر كس بتواند آزادانه بينديشد و سخن بگويد . دموكراسي مهمّترين شكل حكومت براي پيشبرد آزادي انديشه و فضيلت واقعي است . به نظر وي دموكراسي طبيعي ترين و معقول ترين شكل حكومت است زيرا مباحثه ي آزاد در بين نقطه نظرهاي متعارض را مجاز مي دارد .
ژان ژاك روسو از مدافعان بزرگ آزادي فردي ، حاكميّت مردمي و دموكراسي مستقيم بود . حكومت مطلوب او دموكراسي مستقيم و جمع گرايانه اي بود كه از يك سو بر آزادي و خرد گرايي و انديشه ، قراردادهاي اجتماعي و از سوي ديگر به فضيلت مدني ، اراده ي عمومي و مصلحت جمعي استوار باشد .
اين دو انديشمند ( اسپينوزا و روسو ) نيز بر حكومت دموكراتيك تأكيد فراوان داشته اند امّا اين مهم ( توجه به آراء عمومي ) گاه تنها در قالب قوانين خشك و بي روح باقي مي ماند و كمتر به عمل ملبس مي شود ، حال آنكه بي اهميّتي و ايجاد زمينه تخلف و اجازه دادن به رشد اين زمينه ها مي تواند از عمر حكومت ها بكاهد . ماكياول در قرن 16 ميلادي اين مسأله را چنين بيان مي كند " صداي مردم ، صداي خداست و يا اينكه انسان عاقل آراء عمومي را ناديده نمي گيرد ."
امّا مي توان گفت در بسياري از انتخابات بحث از تخلفات انتخاباتي از جمله مواردي است كه همواره ذهن بسياري را به خود مشغول مي دارد ، بستر سازي براي تخلفات گاه از ناحيه ي قانونگذاران انجام مي گيرد و گاه مردم به صورت عمدي و گاه حتّي غير عمدي، زمينه هاي تخلفات را در عرصه هاي مختلف انتخاب شدن و انتخاب كردن ، فراهم مي آورند . همانگونه كه گفته شد ، ناامني ها و تخلفات گاه بوسيله دولت زمينه سازي مي شود و گاه بواسطه اعمال گروهي از اقشار مختلف مردم. علي رضا قلي در اين باره معتقد است : قانون اجتماعي حاكم بر شكل قانون دولتي مي شود و آنرا مي شكند و اولين شكنندگان آن خود مردم هستند . در كشورهايي كه بافت بوروكراسي اداري با فرهنگ اجتماعي مردم انطباق دارد، خود نظام بوروكراسي كه مسؤل تحقق آرمانهاي قانون است فرار از آن را تسهيل مي كند و به صورت غير مستقيم در تخريب قانون شركت فعال دارد . قانون از نظر تكنيكي نسبت به روابط اجتماعي افراد "پس آينده است" يعني ابتدا جامعه مي بايستي در تحول روابط متقابل خود به ضوابطي برسد و سپس اين ضوابط ، توسط حاكميّت سياسي از نظر شكلي تنظيم شود و شكل مواد قانوني به خود بگيرد. ضوابطي كه جامعه به صورت "خود جوش ، خلق مي كند " قادر است قدرت حاكمه سياسي و قانون مكتوب را بشكند .
سالهاست كه صاحبنظران بر اين موضوع اتفاق نظر دارند كه ، توسعه اي پايدار است كه بر نيروي انساني استوار باشد ،امكان توليد دانش پيش از هر مكان ديگري در مدارس است كه مقدور مي شود . 24 ساعت تدريس در هفته براي هر معلّم ،هدفمند طراحي شده است كه معلّم بتواند فرصت كافي جهت تحقيق و پژوهش داشته باشد ، بتواند علم خود را به روز كند و پاسخگوي نيازهاي علمي دانش آموزان باشد ، حال آنكه وضعيت نامناسب اقتصادي معلّمان ، غالب آنها را ، بويژه در رابطه با جنسيت مردان ، به سمت دو يا چند شغله بودن سوق مي دهد كه قطعاً كيفيت نامطلوب علمي را در مدارس كشور به دنبال خواهد داشت ، چرا كه معلّمي كه دغدغه معيشت دارد نمي تواند به پرورش فكر و روح دانش آموزان ، آنگونه كه بايسته است بپردازد. ( كاش متوليان وزراتخانه ي آموزش و پرورش نگاهي به هرم سلسله مراتب نيازهاي "مازلو"داشته باشند .)
ايران كشوري است كه در حال گذار از سنّت به مدرنيته مي باشد و البته قدم هايي را نيز در اين راه برداشته است ، امّا اصلي ترين نيروي مؤثر در "جهت دهي" و "سرعت بخشي" به توسعه را كه همانا "نيروي انساني" مي باشد ناديده گرفته است . نيروهايي كه بايستي توسط دستگاه آموزشي بطور عام و معلمان بطور خاصّ تربيت شوند،و حال آنكه معلّمان ما در اثر موارد متعدد بي مهري كه نسبت به آنان اعمال مي شود ، انگيزه لازم براي پرورش مناسب اين نيرو را ندارد .
ناگفته پيداست كه اگر جامعه اي نتواند نيروي انساني لازم و با انگيزه را در جهت رسيدن به توسعه هدايت كند، توسعه براي آن كشور چيزي جز سراب نخواهد بود .
هيچ دليلي نمي تواند توجيه كننده وضع موجود باشد كه به دليل مشكلات اقتصادي ، فرهنگيان جامعه كه متوليان اصلي رشد و توسعه كشور مي باشند – چه تربيت نيروهاي انساني با آنهاست – از حداقل امكانات اقتصادي هم محروم باشند .
فرهنگيان رهبري جريان فكري قشر عظيمي از جامعه را بر عهده دارند و مي توانند در جهت دهي به مسايل اجتماعي جامعه مؤثر باشند . معلّم تربيت علمي - فرهنگي جامعه را بر عهده دارد و اگر او در اين جامعه احساس شأن و منزلت نكند ، وقت خود را صرف پيشرفت جامعه نخواهد كرد .
ريشه هاي اين مسأله و معضل را مي توان در اين مطلب جستجو كرد كه در كشور ما تربيت نيروي انساني در اولويت قرار نگرفته است ، حال آنكه در غالب كشورهاي توسعه يافته ي جهان تربيت نيروي انساني در اولويت قرار گرفته است .
بسياري از بزرگان ديارمان بر اين باورند كه بدون آزادي نمي توان به عدالت رسيد و بدون عدالت نمي توان آزادي را پايدار نگه داشت ، اين در حالي است كه معلّمان كه آموزگاران انديشه و انديشيدن هستند ، در صورت ابراز نارضايتي خود از اوضاع موجود و نابرابريهاي كه سبب مي شود واژه عدالت براي گروه بسيار وسيعي از آنان بي مفهوم تلقي شود ، از بخشي از حقوق و مزاياي حداقل خود نيز محروم مي شوند . حال آنكه از معصومين براي ما روايتي به جاي مانده كه " دوست من كسي است كه عيب هاي مرا به من هديه دهد ." و خوب مي دانيم كه انتقاد كردن وگفتن برخي از نقايص به معناي ردّ كليت نيست و خود اين انتقادها مي تواند زمينه را براي رشد، شكوفايي و بالندگي كشور بگشايد ، چه انتقاد به معناي خوب ديدن كاستي هاست و تا كاستي ها خوب ديده نشوند ، تلاشي براي رفع آنها صورت نمي گيرد و نيز شهيد مرتضي مطهري كه روز شهادت ايشان را بعنوان روز معلّم نامگذاري كرده اند بياني دارند بدين مضمون كه : بهترين لحظات من لحظاتي است كه باران انتقاد بر من ببارد ، قطعاً اين بزرگوار به خوّاص انتقاد به خوبي واقف بوده اند كه بهترين لحظات خود را لحظه ي بارش انتقاد مي دانسته اند .
ادامه دارد
هویّت فرهنگی :
واژه فرهنگ از جمله واژه های سهل و ممتنعی است که روزانه توسط افرادی از اقشار و طبقات گوناگون مورد استفاده قرار می گیرد. شاید بتوان کاربرد فراوان این واژه را به دایره شمول تعریف آن که گستردگی فراوانی دارد نسبت داد ، ده ها تعریف از این واژه در دهه های اخیر ارائه شده است که گوناگونیهای فراوانی را نیز شامل می شود اما آنچه در این مقاله از واژه فرهنگ مدّ نظربوده در تعریف زیر آمده است: " فرهنگ به معنای وسیع آن به عنوان نظامی از باورها ، ارزشها ، رسوم و رفتارهایی که اعضای آن جامعه بکار می بندند تا خود را با جهانشان و نیز با یکدیگر سازگار سازند و آن را از طریق آموختن از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهند. " ( بیتس و پلاک ، 1375 ، ص455 )
با رجوع به فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد در می یابیم که واژه هویت یا identity ریشه در زبان لاتین دارد( identitas) که از idem یعنی " مشابه و یکسان " ریشه می گیرد ، و دو معنای اصلی دارد . اولین معنای آن به مفهوم تمایز است که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می گیرد . به این ترتیب به مفهوم شباهت از دو زاویه مختلف راه می یابد، و مفهوم هویّت به طور همزمان میان افراد یا اشیاء و نسبت محتمل برقرار می سازد: از یک طرف ، شباهت ، و از طرف دیگر ، تفاوت ." ( جنکیز ، ریچارد ، 1381، ص 5 )
زمانی که از هویّت بحثی به میان می آید غالباً وجه تشابهات هویتّی است که مدّنظر قرار گرفته می شود ، حال آنکه تشابه بدون در نظر گرفتن تفاوتها معنایی نمی دهد ، کلود لوی استراوس سالهاست که بحث " جهان تقابل ها " را مطرح کرده است که هر یک از طرفین این تقابل بدون در نظر گرفتن دیگری ، گویی معنایی به ذهن متبادر نمی کنند ، تشابهات بدون تمایزات به خودی خود ، معنایی به دنبال نخواهد داشت ، اما گاه در مجامع علمی چنان از تشابهات جهانی که در میل به سوی آن هستیم سخن رانده می شود که گویی از یاد برده ایم که چنانچه هرسکویتس معتقد است و بيان مي كند : " فرهنگ عام ولی خاص است . "
دردنیای جدید که انسان در جنبه های مختلف با بحرانهای متنوعی مواجه است صحبت از کدام انسان و کدام هویّت است ؟
درعصرفرامليتي وجهان وطني ،انسان مدرن يا پسا مدرنِ ريشه دار و هويّت يافته مطرح است ، نه انسان افسارگسیخته ی بی هویّتی که به دام از خود بیگانگی ، سرگشتگی و پوچی گرفتار آمده است." ( اسماعیل پور ، ابوالقاسم ، 1384ف ص 71 )
گروهی با دستاویز قرار دادن " عصر مدرنیته " تاکید بر روی تفاوت ها را بر نمی تابندو برای سهیم بودن در روند توسعه ی جهانی " راه گسستن از ریشه های فرهنگی خویش بویژه"زبان " را در پیش گرفته اند و به طرد ملیّت می پردازند و پرداختن به هویّت های اصیل را نوعی ارتجاع و سنتی شدن می پندارند.
" مدرنیته در عصر جدید هرگز به معنای طرد ملیت نبوده است ، بلکه هر ملّتی ضمن دست یافتن و برخوردار شدن از مواهب مدرنیته می تواند در حفظ ارزش های ملّی و سنّتی خود بکوشد و هویّت خود را از نو باز یابد.
در همبستگی ملیت و مدرنیته ، کشف جدید هویّت اصیل یک ملّت اهمیّت دارد ، در عین حال این همبستگی به معنای بازگشت به سنّت و سنّتی شدن نیست ، بلکه به معنای درک درست و عمیق سنّت و لایه های بیرونی و درونی آن است ، اگر در دوران مدرنیته ، کسی به ارزش های قومی و ملّی خود پشت پا زند و ریشه های خود را بگسلد ، خود را به سیاره ای بی هویّت پرت خواهد کرد و در دریای خود بیگانگی و پوچی غوطه ور خواهد شد ، چون در این حالت ، او مانند سایه هولناکی خواهد بود که در آینه ملت می نگرد و خود را نمی بیند و به بهانه رسیدن به عرصه فراملیتی هویّت خود را فراموش کرده است. سایه ای محو شده در دل تاریکی که به واقعیت خود پشت کرده . و فراملیتی و جهان وطنی هرگز به معنای طرد ملیت و میهن پرستی نیست ."( همان ، ص 70 )
حیات ، تداوم و قوام هر ملّتی به تداوم عناصر فرهنگی آن ملّت است و گسستن از عناصر فرهنگی ملّت خود می تواند به نابودی آن ملّت منجر شود و راه را برای تسلط دیگر جوامع بگشاید.
مونتسکیو به خوبی نقش زبان را در تداوم حیات جمعی اجتماع بیان کرده است : " زبان تنها وجه اشتراک و عالی ترین نشانه هویّت فرهنگی است..... مادامی که یک ملّت مغلوب ، زبانش را از دست نداده است ، هنوز جای امیدی هست . " ( شيخ آنتادیوپ ، 1361 ، ص 30 )
بررسی های زبانی از جمله پایه های اصلی است که در بررسی های فرهنگ هر گروه ، قوم و ملّتی به آن پرداخته می شود ، و میتوان گفت توانایی مطالعاتی زبان به حدّی است که می توان وجوه مختلف زندگی گروهها را با مطالعه زبان آن گروه مورد کنکاش و مطالعه قرار داد.
معلّم ، كسي كه مي آموزد و عمر خود را در راه آموختن انديشه ها و دانش هايي كه خود نسبت به آنها آگاهي دارد ،صرف مي كند، او كه سعي مي كند"انديشيدن را بياموزد و انديشه ها را " ،كسي كه با "هنرش" زندگي مي كند و نه با "شغلش"، چه معلمي شغل نيست ، هنر است......
گفتار در توصيف معلّم بسيار است، اما در اين نوشتار سعي بر آن است تا پاره اي از مشكلاتي را كه قشر فرهنگي جامعه ( به ويژه معلّمان ) با آن دست به گريبان هستند بازگو نماييم .